#پیغام_عشق_پارت_214
روی سکو انداختیم، بقیه ی وسایل رو، روی زیرانداز گذاشتیم و نشستیم.
پویا : اول صبحانه بعد هم بریم بازی
کسی مخالفت نکرد؛ نون، مربا، پنیر، کره و چای خوردیم. توی فضای باز و طبیعت خوردن صبحانه صفای خاص
خودش رو داشت.
بردیا : عشقم
- جانم
بردیا : کجایی؟
- همین جا
بردیا : پس چرا من نمی بینمت؟
- وااا یعنی چی؟
پویا : حرصش رو درنیار
پریا : جریان چیه؟
سوالی به بردیا و پویا نگاه کردم
بردیا : خوب رفته سبز پوشیده با درختا ست کرده. مشخص نیست کی به کی
تازه گرفتم بردیا چی میگه، بالشت رو پرت کردم سمتش.
- خیلیی لوسی
بردیا : مگه دروغ میگم!
- من با چشمام ست کردم
بردیا : اما شکل درخت کاج شدی
به بردیا چشم غوره رفتم؛ زد زیر خنده
- زهرمار
پویا : به جای دعوا پاشید بریم بازی
پریا : چه بازی؟
پویا : هم توپ آوردم و هم منج
- بریم والیبال
بردیا : نه منچ
پریا : منج
پویا : اول والیبال و بعد هم منج که دعوامون نشه
- موافقم
romangram.com | @romangram_com