#پیغام_عشق_پارت_209
گذاشتم؛ شکلات شیرین خاطرات تلخ فاصله بینمون رفتن تو ماندن من. رفت خواستم بگم نرو اما اون عشق من رو
به کسی دیگه فروخته بود. رفت و از چشمای من داره بارون میباره. کاش دوستم داشت و میموند با من. رفت چه تلخ
رفت چه سرد رفت چه راحت. من دیگه تحمل این زندگی رو نداشتم، من دیگه نمی تونستم تنها باشم، این ضربه
خیلی سنگین بود برای قلبم. هر چی قرص توی کابینت بود برداشتم، یه کاسه روی اپن گذاشتم و قرص ها رو ریختم
داخل کاسه، شیشه ی آب رو از داخل یخچال برداشتم و با لیوان روی اپن گذاشتم. دیگه نمی تونم ادامه بدم، من
باید به این زندگی پایان بدم. کامیار راست می گفت عشق واسه ما فقط توی قصه ها بود. دارم میرم چون ندارم کسی
رو توی این دنیا، دارم میرم چون قلب شکسته دارم، من دارم میرم تک و تنها، من دارم میرم چه بی رحم این دنیا،
اگه نمی رفتی هنوز نفس داشتم، اگه مال من بودی من نمی رفتم، من دارم میرم گم شدم توی این دنیا، تو اونجا با
یارت من اینجا با قرص و لیوان آب سرد. اشک روی گونه ام رو پاک کردم. دست توی کاسه بردم. دارم میرم چه
سوت و کوره خونه. چه تنها چه بی کس چه ناامید و خسته. آب داخل لیوان ریختم. مشت پر از قرص رو از داخل
کاسه بیرون آوردم. صدای زنگ در آمد یعنی کی بود که دم مرگی به من سر زده بود؟؟! دریا اگه سوار جت هم بود به
این زودیا نمی رسید. شونه بالا انداختم. می خواستم قرص ها رو بخورم اما صدای زنگ مانع میشد. نفسی کشیدم
دستم رو توی کاسه خالی کردم. رفتم سمت در بزار ببینم پشت در کیه؟ سرم گیچ میرفت و حالت تهوع داشتم. در
رو باز کردم. از دیدن شخص پشت در ماتم برد.
- آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که من افتادم از پا چرا؟
بیست و سه سال بعد :
صدای زنگ ساعت بلند شد، خمیازه ی کشیدم، کش و قوسی به بدنم دادم، با دست کوبیدم روی ساعت تا ساکت
شد؛ چشم بند گربه ی شکلم رو از روی چشمام برداشتم، روی تخت نشستم و گوشی ام رو از روی پاتختی برداشتم؛
ساعت 9صبح بود. تلگرام رو باز کردم، از طرف پریا پی ام داشتم.
پریا : امیدوارم بیدار باشی چون ما تا نیم ساعت دیگه اونجا هستیم.
با خوندن این پی ام خواب به کل از سرم پرید. وایی الان که میان. از روی تخت پایین پریدم؛ وایی چی بپوشم؟ همین
جوری که بالا و پایین می پریدم، تو کمد دنبال لباس هم می گشتم، خدا کنه ماشین پویا خراب بشه اینا به این زودی
نیان، چند ضربه به در خورد وایی یعنی پریاست نه خوب اون که در نمیزنه مثل الاغ میاد داخل، در اتاق باز شد و
مامان وارد اتاق شد.
- سلام
مامان : سلام دختر گلم بیداری؟
- نه خوابم و توی خواب دنبال لباس می گردم
مامان : ای شیطون، حالا چرا مثل کانگروها بالا و پایین میپری؟
- چون دستشویی دارم
romangram.com | @romangram_com