#پیغام_عشق_پارت_207
دریا : وایی وایی دارم خل میشم، یعنی چی؟ وایی
- گفتم یا من یا شراره، اونم شراره رو انتخاب کرد. رفت
دریا : به همین راحتی رفت؟؟!
- رابطه مون که شامپو نبود وقتی تموم شد آب بریزم توش تا چند ماه دوم بیاره تموم شد یعنی تموم شد و باید
رفت.
صدای نفس های عصبی دریا میامد. معلوم بود که بدجور شوکه شده.
- شراره گفت پام رو از زندگیشون بکشم بیرون. منم رفتم. نه چون شراره گفت فقط چون نمی خوام نفر سوم باشم و
عذاب بکشم.
دریا : وایی باورم نمیشه آخه شراره چطور تونست؟ وایی
- من فکر کردم شراره دوستمه اما دشمن بود، مینا رو دشمن میدیدم اما شاید اون دوست بود.
دریا : غزال من میام تهران
دریا : غزال من میام تهران
- میای که چی بشه؟
دریا : شاید بتونم چیزی رو درست کنم
- چیزی که خراب شده درست نمیشه
دریا : از کجا معلوم شاید کامیار متوجه ی اشتباهش شد، شراره هم عاقل شد و پاشو از زندگی تو کشید بیرون.
- کامیار هیچ وقت عاشق من نبود اما عاشق شراره هست، من نمی خوام توی زندگی باشم که مال من نیست
دریا : این رابطه میتونه دوباره درست بشه
- چای که سرد میشه روش آبحوش میزیزن تا گرم شه ، گرم میشه اما کمرنگه ، اره شاید این رابطه درست بشه اما
مثل اولش نمیشه نه رنگش و نه طعمش.
دریا : کامیار نباید این قدر راحت میرفت! این زندگی توست
- برای رفتن بهونه زیاده، اما این ماندن است که شهامت و عشق می خواد. زندگی من بود اما الان دیگه نیست. من و
کامیار قرار نیست دیگه ما بشیم.
دریا : الهی برات بمیرم، خدا بگم این شراره رو چه کار بکنه چطور تونست زندگی تو رو خراب کنه؟ وایی خدا هنوز
نمی تونم باور کنم.
لبخند تلخی زدم.
- دریا
دریا : جانم
- خوش به حال شراره که کامیار این همه دوستش داره که نمی تونه ازش جدا بشه، خوش به حال شراره که قرار
romangram.com | @romangram_com