#پیغام_عشق_پارت_199
اشک توی چشمم حلقه زد.
- پس عاشق تو هم نیست. عشقش میناست
شراره : عشق مینا مال قرن ها پیشه اما عشق من جدید.
- تو که عاشق فرهود بودی؟
شراره : فرهود مرده، دیگه نیست، من که نمی تونم تا آخر عمر عاشق یه مرده باشم.
- تو قرار بود باعث پیوند زندگی ام باشی اما عامل خرابی اش شدی
شراره : آخه به چه قیمتی من باید بچه ام رو بدم به تو؟
- به قیمت دوستی و رفاقت.
شراره : خودت بودی این کار رو می کردی!؟
- اره شاید بچه ام رو نمی دادم اما عامل خرابی یه زندگی هم نمیشدم.
پوزخندی زد، باورم نمیشه این دختر همون شراره دوستم باشه. از آشپزخونه بیرون رفت.
- صبر کن
ایستاد، مقابلش ایستادم
- تو نمی تونی با خراب کردن زندگی من زندگی خودت رو بسازی؟
شراره : میبینی که فعلا دارم میسازم.
- خیلی پستی
شراره : ببین غزال تو هیچ جایی توی زندگی کامیار نداری، ما عاشق هم هستیم، از این زندگی برو بیرون، کامیار تو
رو نمی خواد.
یکی خوابوندم زیر گوشش، دست روی گونه اش گذاشت و پوزخندی زد
شراره : با زدن من این حقیقت عوض نمیشه.
- همه راست میگفتن تو شومی ، بدقدمی وارد هر زندگی که میشی خرابی به بار میاری باعث مرگ و جدایی میشه
شراره : خفه شوو
دستشو برد بالا که بزنه توی گوشم اما دستش رو گرفتم و کشید و رو به روی آینه دیواری گوشه ی هال ایستادیم
- به خودت نگاه کن، ببین که مثل یه زالو هستی، بد قدمی و شومی ات رو ببین. تو یه بدبختی.
دستم رو پیچوند و من هول داد توی آینه
شراره : تو به خودت نگاه کن. ببین که زن نیستی ببین که نمی تونی مادر بشی، فلاک و بدبختیتو ببین.
هولش دادم و از آینه فاصله گرفتم
- اره من مادر نمیشم اما یه انگل هم نیستم که از خوشبختی دیگران استفاده کنم و خراب کنم زندگی ها رو. مطمئن
باش بچه ات روزی از داشتن چنین مادری خجالت میکشه.
romangram.com | @romangram_com