#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_294


_باز شما دوتا يه روز تعطيل گير آورديد ؟!...

پندار به طرفم امد و نيلوفر از بغلم در اورد ... بيا پيش بابايى ... از لپش يه بوس آبدار گرفت و گرفت تو بغلش

_پندار_ هزال بال تا با منى نلو پيش مامانى ... وگرنه بلات علوسك نمى گيلم ...

_نيلوفر_ لاست ميگى بلام مى گيلى

_پندار_ اله اگه يه بوس گنده بدى

نيلوفر با تمام قدرت لپ پندارو بوس ميكنه

و با خنده دوتايى به طرف حياط مى روند...

پندار هيچ عوض نشده .. همونطور شوخ و شيطون ...ولى من يكم عوض شدم .... ديگه يه دختر غرغرو فيس و افاده اى نيستم ... كه به زمين و زمان فخر بفروشه...

مهديس بالاخره به سپهر مرد روياهاش رسيد .. و ترانه هم پس از اين همه سال زندگى با آرتان بالاخره تونستند طعم پدرو مادر شدن را بكشن ، ترانه الان چند ماهى ميشه كه حامله است .. اونم پنج قلو!

مأموريت سپهر و پندار و آرتان هم پايان يافت و پدارى ما و تمام باندشون دستگيرشدن و به شش سال حبس محكوم شدن... هومن هم به جرم اقفال و كلاه بردارى دستگيرشد و الان هم يك ماه از آزاد شدنش ميگذره ... اون بالاخره تونست دخترى كه لايقش هست رو پيداكنه .. واون دختر كسى نيست جز دنيا !

نيلوفر و پندار سريع به سمت خونه ميدوند و وارد آشپزخونه ميشن ...نيلوفر طبق عادت هميشه اش ميره سر يخچال و پندارهم مياد سمت من و از پشت دستاى قوى اش را دور كمرم حلقه ميكنه و خودش را بهم ميچسبونه ... سرم زيرگودى گردنش قرار مى گيره ..همانند گهواره اى به اينطرف و اونطرف تكانم ميده .. به سمتش برمى گردم .. حرارت نفس هاش به چهره ام برخورد ميكنه ، درحالى كه خيره توى چشماش بودم باخنده گفتم :

_دوستت دارم پندار من.

در گوشم زمزمه وار خوند :

اگه دنيا بخواد منو تو تنها بمونيم

واسه ات مى ميرم ، جواب دنيا رو ميدم

romangram.com | @romangram_com