#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_226


ترانه كادو رو گرفت و باخنده گفت :

_ترانه_ وايى آرتان ممنونم اذت عزيزم ...

صداى مهمان ها دوباره بلند شد

_ باز شود ديده شود بلكه پسنديده شود !.

همه بلند خنديديم ... ترانه ربان قرمزى كه دور جواهر پيچيده شده بود را با يه اشاره باز كرد و بعدشم در جعبه را كه با سرويس جواهر زيبا و گران قيمتى مواجعه شد .. همه با ديدن اين كادوى زيبا گفتن :

_ اووووووووووووو

ترانه با اشتياق آرتان را در آغوشش كشيد كه صداى مهمان ها دوباره بلند شد

_ ترانه آرتان رو ببوس يالا .. يالا .. يالا .. يالا !

ترانه كه از اين حرف مهمان ها حسابى خجالت كشيده بود و گونه هاش سرخ شده بود به اطرافش نگاهى كرد و سپس با كمى مكث بوسه اى به گونه ى آرتان زد ... آرتان هم حسابى از اين بوسه لذت برد .

دوباره مهمان ها شروع كردن همزمان خوندن

_ يواش يواش .. بذار رو لباش !

ترانه كه ديگه كارد ميخورد خونش در نمى يومد متعجب به سمت ما برگشت ماهم كه فقط مى خنديديم ... يكم به آرتان نگاه كرد و سپس چشماشو بست و صورتشو به سمت آرتان برد .. آرتان هم از خدا خواسته لباشو به نرمى روى لباى ترانه گذاشت و بوسيدش ... دوباره صداى دست و سوت مهمونا فضاى خانه را پر كرد ...

تازه ياد كادوم افتادم به سمت مهديس رفتم و كادويى كه واسه من خريده بود كه بدمش به ترانه رو ازش گرفتم ... گفت از يه تونيك كرمى خوشش امده بود و اونم همونو يواشكى خريده .. خدا خيرش بده كادوشم كرده بود .

سريع ازش يه تشكر كردمو به سمت ترانه رفتم

_ برگه سبزيست ..

romangram.com | @romangram_com