#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_285
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی بازآ
حاجی دستش را به جیب کتش میبرد و موبایلش را در می آورد و شماره می گیرد
- الو
....
- مریم جان! چند دقیقه بیا پیش من بابا! تنها بیا! آیلینو بده دست فریده خانم
......
- چشمت بی بلا!
منتظر چشم به در می دوزم و در حیرتم که حاجی چطور می خواهد مریم را راضی کند!
مریم وارد مسجد میشود. همانطور با وقار و متین. چادرش از دو طرف رها شده است. کش چادرش را درست میکند و جلوی چادر را می گیرد. گامهایش سبک است. نگاهش خنثی است. چشمهایش از گریه متورم شده است.
با خودم می گویم:
- وای بر تو امین! تو چطوری میخوای دل شکسته این زنو ترمیم کنی؟
جواب میدهم:
romangram.com | @romangram_com