#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_277






زندگی شاید آن لحظه مسدودیست

كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد...

شرمنده میگویم:

- تو چرا سرتو پایین میندازی؟ تو چرا خجالت زده ای؟ تو چرا اشک می ریزی؟ اونیکه باید شرمنده بشه منم نه تو! اونیکه باید تا قیامت گریه کنه و طلب ببخشش بکنه، منم نه تو... کی گفته که تو گناهکاری که تا حالا ساکت شدی؟ کی حق دفاع از خودتو ازت گرفته؟ به خدا اگه تو کوچه و خیابون جار میزدی و رسوام میکردی راحت تر تحمل می کردم! اگه آبرومو میبردی بهتر هضمش می کردم، تا این مهر سکوتی رو که به لبهات می بینم!

مریم به چشمانم نگاه میکند. همه چشمش درد است و غم.

دلم سوخت... برای خودم... وگرنه این متانت، صبر و غرور جای تحسین داشت نه دل سوختن!

مریم با صدایی لرزان که غم و اندوه در تمام زیر و بمش دیده میشود، می گوید:

-همه فکر میکنند که بدترین درد زندگی مرگه ولی اشتباه میکنن. بدترین درد، سدیه که جلوی اشکات بذاری تا بقیه نبینن! پنهون کردن قلبیه که به اسفبارترین حالت شکسته شده! نداشتن یه سرپناه و شونه های محکمیه که بهش تکیه کنی و از غمت واسش بگی! هیچ میدونی شبهایی که آیلین مریض میشد با چه بدبختی خودمو به یک درمانگاه می رسوندم تا گلم پرپر نشه؟ هیچ میدونی که چه شبها تو صبح بالای سر آیلین اشک می ریختم. بچه ای که میتونست مثل همه بچه ها از تمام حق و حقوقش تو زندگی بهره مند بشه، باید مهر حرومزاده به پیشونیش بخوره! تو اون موقع کجا بودی؟ پای بساط مشروب یا تو بغل زنهای رنگارنگ؟ میدونی این چقدر دردناکه که ببینی بچه ات برخلاف بچه های دیگه که اولین کلمه ای که یاد میگیرن باباست، بگه مامان! از صبوری خسته شده م. از فریادهایی که در گلو خفه کرده م خسته شده م. حالم بهم میخوره از اشکهایی که قاه قاه خنده شد و حرفهایی که در قبرستون دلم، زنده به گور کردم. میدونی چقدر سخته تا بی پناهیت رو در پس خنده های مصنوعی و هزاران دروغ مخفی کنی؟ همش بغض، همش گریه... اصلا دیگه برام فرقی نمیکنه که روزهامو چطوری قربونی کنم! اونقدر بازیگر قابلی شدم که خودم هم باورم شده که خنده هام واقعیه و حالم خوبه خوبه... اونقدر غمهام سنگین بود که دورو برمو فراموش کردم. همچین از دنیا کنده شدم که شکلم شکل تنهایی شد. نگاه کن من مُرده م!

ببین مرگ مرا در خویش

که مرگ من تماشاییست

مرا در اوج میخواهی؟

romangram.com | @romangram_com