#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_235


عروسک را از دستش می گیرم و مشتم را می بندم.

این با ارزشترین هدیه ای است که تا کنون از کسی دریافت کرده ام.

دست در دست آیلین به مسجد بر می گردیم.

با هم وارد مسجد میشویم.

چند تا از جوانان مجلس که متوجه حضور من شده اند به سمتم می آیند و امضا میگیرند و آیلین ذوق زده به آنها نگاه میکند.

صورت آیلین، حسابی شکلاتی شده است.

با مهربانی میگویم:

- عزیزم، صورتت خیلی شکلاتی شده. بیا بریم بشورمش.

آیلین را به حیاط پشتی میبرم و کنار شیر آب صورتش را می شورم.

روسری را از جیبم در می آورم و به سرش میبندم:

- دخترم الان باید بره سر سفره افطار! روسری سرش باشه بهتره!

- آره. مامانم هم میگه دخترا باید با حجاب باشن که همه دوستشون داشته باشن.

- مامنت راست میگه عزیز دلم

romangram.com | @romangram_com