#پارلا_پارت_247
سیاوش با همام لحن جدی گفت:
باشه برای بعد.
پوفی کردم و گفتم:
مثلا کی؟
سیاوش جوابم را نداد و گفت:
بهت گفته بودم که از خونه بیرون نیای... مگه نه؟
اعتراض کردم:
الان وقت بازخواسته؟
سیاوش که داشت عصبانی می شد با صدای بلندی گفت:
بهت گفته بودم یا نه؟
با کلافگی گفتم:
تقصیر من نبود... علیرضا از ساقی سوء استفاده کرد تا منو بکشونه اونجا.
سیاوش سری به نشانه ی تاسف تکان داد. با دیدن این حرکتش عصبانی شدم و گفتم:
اون ماموری که برای محافظت از من گذاشتی چی شد؟ اصلا کسی و گذاشتی یا همین جوری ولم کردی؟ می دونستی این آدما تا چند روز قبل از این که علیرضا من و بدزده دستور داشتن سر من و زیر آب کنند؟
سیاوش ابرو بالا انداخت و گفت:
خودم بهت گفته بودم. معلومه که می دونم.
با عصبانیت گفتم:
پس مامورت چی شد؟
سیاوش گفت:
اولا اصلا به مغزش هم نمی رسید که تو این قدر ساده باشی که با وجود هشدارهایی که بهت دادم از خونه خارج بشی. بعدش هم... ولش کن... نمی خوای بشنوی.
romangram.com | @romangram_com