#پانتومیم_پارت_313
اخمام ناخواسته در هم فرو رفت و پری با امیر سلام احوال پرسی می کرد و کلیدارو برداشتم و هر سه از خونه خارج شدیم و در رو قفل کردیم
دوباره همون ماشین علی رو گرفته بود
نشستیم و پری عقب و امیر پشت فرمون
راه افتاد و خداروشکر برعکس موتور سواریش با ماشین آروم تر می روند
حدودا چهل دقیقه بعد
جلوی باغ نسبتا بزرگی نگه داشت
صدای آهنگ از تو باغ میومد
در ماشین رو قفل کرد و پیاده شدیم
وارد باغ شدیم و چند تا پسر کت شلواری تو باغ جلوی ساختمون ایستاده و سیگار می کشیدن با پری وارد شدیم و هنوز هوا روشن بود امیر خیلی زود اومده بود دنبالمون
-چرا این قدر زود اومدیم؟
پری به اطراف زل زد:
-فکر کنم چون زود می خوان عقد کنن
سر تکون دادم و وارد سالن شدیم
-چه جای شیکیه!
اینو پری در حالی که برگشته و از در به استخر زل زده بود گفت
سر تکون دادم و راست می گفت جای شیکی بود...سالن بزرگ و ساده ای داشت اما سفیدی سنگا و پارکتا و دکوراسیون قشنگش باعث میشد خیلی تو چشم باشه
سینا رو با کت شلوار خاکستری که پوشیده بود از دور تشخیص دادم و دستی به کروات
مشکیش کشید و به سمتمون اومد و با لبخند گفت:
-خوش اومدین صفا آوردین...
به موهای بیرون و آرایشم اشاره کرد و گفت:
-انقلاب کردی آرام
خندیدم...طفلی خبر نداشت آیلینم
لبخندی زد و پری با خنده گفت:
-بانک زدی همچین جایی گرفتی برای نامزدی!؟
خندید و لپاش چال افتاد و با خنده گفت:
-پدر زن خوبی دارم
خندیدیم و با دست به پله ها اشاره کرد
-برید لباساتون رو عوض کنید
سر تکون دادیم و به سمت پله ها رفتیم
برگشتم دیدم امیرم وارد شده و داره با سینا حرف می زنه
romangram.com | @romangram_com