#پانتومیم_پارت_257
-هوم؟
عاشق این بیشعوریاش بودم!
-باید بگی سلام فکر کنم!
جوابی نداد و نگاه ریز شده معین روم بود
-بگو
کلافه چشمام رو بستم
-کجایی! چرا نگفتی معین رو آوردی و عصا خریدی؟
لحنم وقتی به عصا رسیدم مهربون و آروم تر شد
صدای نیشخندش رو شنیدم
-سر کارم آرام
-سالنی!
دوباره صدای نیشخندش!
-نوچ
کلافه شده بودم...از این که یکی جواب سوالم رو دیر بده و بپیچونه خیلی عصبی میشدم
-امیر!
صدای چیزی مثل افتادن یه چیز آهنی و شنیدم و بعد صدای عصبیش
-تعمیرگاهم
هم زمان با تموم شدن حرفش صدای ممتمد بوق رو شنیدم و بهت زده گوشی رو از گوشم جدا کردم و خیره به صفحه گوشی غریدم:
-قطع کرد
سرم رو بلند کردم و خیره به ظرف مربا صدای معین رو شنیدم:
-رابطه تون خوبه؟
سرم رو بلند کردم و نگام به چشمای درشتش خیره موند
-ها؟
با خیال راحت لقمه گنده و پر و پیمونش رو انداخت دهنش و با دهن پر گفت:
-می..گ
عصبی گفتم:
-معین صد بار گفتم با دهن پر حرف نزن!
سر تکون داد و با خنده و چشماش که حالا برق می زد آروم آروم در مقابل حرص من
لقمش رو کامل خورد و تهشم چاییش رو هورت کشید و از حرص چشمام رو بستم
مو به تنم با شنیدن صدای هورت کشیدنش سیخ شده بود.
romangram.com | @romangram_com