#پانتومیم_پارت_236
تیشرت جذب قرمز و رژ لب قرمز...تضاد داشت با چشمای غمگینش.
موهای رنگ شده اش تضاد داشت با رنگ و روی پریده اش...هیچیش به هیچیش نمی خورد.
هیچیش به آرامنمی خورد!
آرام که این طوری نبود!
-آیلین چرا چشات قرمزه...گریه کردی؟ همه چیز مرتبه؟امیر فهمیده؟
آب بینیم و بالا کشیدم و با سرد ترین حالت ممکن گفتم:
-مگه قرار نبود با پارتی بازی پوریا قبل از رقتن برین المثنی شناسنامه جدید بگیری و چون گواهی داری ک دختری شناسنامه مجردی بهت بدن و بعد اون ور ازدواج کنید با پوریا؟
چند بار پلک زدم تا به اعصابم مسلط باشم.
-پس چرا صیغه شدی؟ این چه تیپاییه! تازه اون صیغه اصلا درست نیست!
ترسیده نگاهم می کرد و رنگ از روش پریده بود.
با حرص جیغ زدم:
-آرام من این جا دارم هر لحظه جون میدم...
آرام من عذاب وجدان دارم...مهربونیای مامان امیر دیوونممیکنه...نگاه مهربون باباش اعصابم و به هم میریزه...عشق تو نگاه امیر روانیم می کنه...هر لحظه می کشتم!
می فهمی دارم گند میزنم به زندگی همه!؟
میدونی امروز کاری کروم ازت زده شه.
موفق شدم خیلی زیاد زده شد...ولی این درست نیست.بازی با احساس یکی درست نیست.
حداقل خاطرم و جمع کن...مطمئنم کن برای چیزی که ارزش داشته رفتی و این بار و انداختی رو شونه من!
با حرص داد زدم:
-حداقل بگو پوریا اونیه که همیشه عاشقش بودی...نه یه عوضی که مجبورت میکنه شبیه عروسکا لباس بپوشی و تومهمونیا همراهش کنی!
تمام مدت آرام گریه می کرد و دستش و رو دهنش گذاشته بود.
با گریه نالید:
-آیلین...
نفس نفس زنون داد زدم:
-هی فقط نگام نکن...هی گریه نکن.حرف بزن.
بگو ارزشش و داشت.
بگو من الکی تاوان نمیدم.
میفهمی وقتی جلوم نشستن و از خودم بد میگن و قضاوتم میکنن چه حالی میشم؟میدونی؟ چه حسیه وقتی جلوت دارن واست سناریو میسازن!
-آ...آیلین.
با حرص جیغ زدم:
-بگو.
romangram.com | @romangram_com