#پانتومیم_پارت_205


با هم از ساختمون خارج شدیم و در رو بسته و نبسته دوییدیم سمت موتورش
سوار شد و منم فوری نشستم برگشت و کلاه کاسکت رو داد بهم
فوری سرم کردم و موتور رو روشن کرد و دستام رو تا اون جایی که میرسید دور کمرش حلقه کردم و راه افتاد و داد زدم:
-تند برو
سرعتش رفت بالا و اون قدر که درست و حسابی خیابون و ماشینا رو رو...نمیدیدم
از سرعت اون قدرا ام ترس نداشتم نه تا وقتی این طوری مثل کوآلا چسبیده بودم به کمر امیر
استرس بابا داشت دیوونم می کرد و اون حجم سنگین روی قفسه سینم از بین نمی رفت و حس می کردم هر لحظه که به بیمارستان نزدیک میشیم بد ترم میشه!
همش تقصیره منه...تقصیر من!
تقصیر مهراد!
تقصیر آرام...حتی پوریا
اما مقصر اصلی من بودم و بقیه ام نقش داشتن
و بهترین بازی کن این بازی امیری بود که خبر نداشت بقیه همه تو یه تیمن و با هم بهش نارو زدن و تنهایی مونده
موتور رو که نگه داشت نفهمیدم چه طور از موتور پریدم پایین جوری که کم مونده بود بیفتم.
امیر با حرص غرید:
-آرام!
بی اهمیت به سمت ورودی بیمارستان دوییدم و تا امیر موتورش رو پارک
می کرد وقت نداشتم صبر کنم
وارد بیمارستان شدم و بوی الکل یا به قول آرام آمپول زد زیر بینیم و دلم بیشتر به هم پیچید و حالت تهوعی که داشتم بد تر شد
با سرعت به سمت پذیرش رفتم و خم شدم و سرم رو نزدیک نیم دایره خالی از شیشه نگه داشتم
-س...سلام بابام رو همین الان به همراه مامانم اوردن،مامانم غش کرده بود
زن ابرو های تتو کردش رو کمی به هم گره زد و در حال تایپ گفت:
-همین که بیست دقیقه پیش اوردن؟
فوری و ترسیده گفتم:
-بله
سر تکون داد و گفت:
-خانومی که غش کرده تو بخش بیهوشن،آقایی ام که سکته کردن اتاق عملن
دستام سر خورد و زانو هام سست شد و افتادم زمین و زن بلند شد و داد زد:
-خانوم!
از پشت شیشه اومد بیرون و بازوم رو گرفت و گفت:

romangram.com | @romangram_com