#پانتومیم_پارت_185

-آرام؟
بهت زده برگشتم و امیر در حالی که با موهای خیس و حوله پوش روبه روم ایستاده بود لبخندی زد و گفت:
-اومدم
نگاهش یهو سرد و جدی شد و چنگ زد به دو تا دستام و سرش رو کج کرد نفسم از وحشت این که فهمیده باشه لحظه ای قطع شد
-چرا این دستات یخ کرده و میلرزی؟ از سر شب همینه وضعت
چند بار پلک زدم و نگاهش کردم دست دور کمرم انداخت و من و به خودش نزدیک کرد و آروم و کشیده غرید:
-چته؟
هول شده و سریع گفتم:
-جریان آیلینه!
ابرو بالا انداخت و سرش رو کج کرد و آروم گفت:
-خب؟
هول شده گفتم:
-آیلین بهم گفت که مهراد باهاش چی کار کرده و اینم گفت از جریان خبر داری...
چشماش رو ریز کرد و گفت:
-برای این حالت بده؟
مضطرب تند تند سر تکون دادم و داغی نفساش رو نمی تونستم‌ تحمل کنم دستام رو، رو سینه خیسش گذاشتم تا ازش فاصله بگیرم اما فشار دستاش دور کمر بیشتر شد...ترسیده گفتم:
-آ...آیلین فرار کرد
سرش که داشت تو گردنم فرو می رفت تو همون حالت خشک شد و ازم فاصله گرفت و چشم ریز کرد:
-چی؟
نفس راحتی کشیدم و به نقش بازی کردنم ادامه دادم
-مهراد بهش زنگ زد گفت که میخواد به بابا همه چیز رو بگه آیلین از ترسش بعد عروس کشون با یکی از دوستاش هماهنگ کرد فرار کرد احتمالا چون پاسپورت و اینا...داره میره اون ور یه مدت
بیخیال شونه بالا انداخت و گفت:
-خب بره! تو که باید خوش حال باشی زیر لگدای بابات نمیمیره!
اخم کردم...بیشعور چه قدر نسبت به من بیخیاله!
لب گزیدم و گره اخمام رو باز کردم و گفتم:
-من ...نگران آیلینم تو نگرانش نیستی؟
خودمم نفهمیدم چرا اون سوال رو ازش پرسیدم
شاید دلم‌ میخواست نگرانم باشه
بیخیال خم شد از رو میز وسط سالن شکلاتی برداشت و درحالی که شکلات رو تو دهنش میذاشت گفت:
-چرا باید نگرانش باشم؟ گند بالا نیاره فقط!

romangram.com | @romangram_com