#پانتومیم_پارت_172
بغضم رو قورت دادم و گفتم:
-بریم، پارکم حالم رو خوب
نمی کنه شاید به خاطر اینه که روبه روی بیمارستانه...
بوی بیمارستان میده
روبه روم ایستاد و سیگارش رو انداخت و زیر پاهاش لهش کرد و گفت:
-کاش آرامم اندازه تو قوی بود
ابرو بالا انداخت و گفت:
-احتمالا اگه همچین بلایی سرش میومد از چهار جا رگش رو زده بود
نیشخند زدم و گفتم:
-شایدم اون قویه که جرعت خودکشی داره...
به سمت موتورش رفت و بلند گفت:
-مردن که کاری نداره...
اگه جرعت داری زندگی کن!
بهت زده نگاهش کردم که گفت:
-ببین دو دقیقه نمی تونم تحملت کنم بعد از صبح من رو علاف کردی بپر بالا بدو!
لبخند محوی زدم و رفتم پشت موتورش نشستم و موقع نشستن درد کمی رو بین پاهام حس کردم و دلم گرفت
حالا چی کار کنم!
دستم رو قفل کمرش کردم و آروم گفت:
-فاصله اسلامی رو رعایت کن!
اخم کرده ازش جدا شدم و به صندلی چسبیدم که یهو گاز داد و ته چرخ زد که جیغ کشیدم و به کمرش چسبیدم تا نیوفتم و موتور رو به حالت اول برگردوند و در حالی که گاز میداد و از پارک خارج میشد داد زد:
-شوخی کردم
منظورش همون فاصله اسلامی رو رعایت کن بود.
نیشخند زدم و دوباره از کمرش گرفتم و اونم به سمت خونه رفت.
کل راه بغض کرده و مدام بغضم رو قورت دادم
سرم رو پشت کمر امیر پنهونکرده بودم تا کسی نبینتم حس می کردم همه با دیدنم میفهمن چه اتفاقی برام افتاده.
مهراد تو باهام چه کردی؟
با منی که قلبم رو دو دستی بهت دادم...
با من؟
لبام رو، رو هم فشردم و موتور که از حرکت ایستاد قرصام رو به چنگ گرفتم و از موتور پیاده شدم و جلوی مانتوم رو چسبیدم و گفتم:
-
romangram.com | @romangram_com