#پناه_زندگی_پارت_516

-خبری نیست

-چیکاره ای امروز ...

-امروز خداروشکر بیکارم...کارهای شرکت مگه میذاره

-میخواستم بگم قراره با دوستام بریم بیرون میای ؟

-نمیدونم مزاحمتون نباشم؟

-نه بابا مزاحم بودی که دعوتت نمیکردم

-باشه میام

-سر ساعت 6خیابون....منتظرتم

-باشه ممنون از دعوتت خدافظ

-خدافظ

خوشحال از این که پیمان میاد زنگ زدم به دوستام وگفتم که مهمون من میریم رستوران همیشگی اون ها هم مفت خور وسریع قبول کردن.هیچ وقت توی انتخاب لباس وسواس نداشتم چون اطمینان داشتم که همه لباسهام قشنگ وخوشگلن اما الان دلم میخواست بهترین لباسم رو بپوشم ...

حاضر وآماده ماشین رو روشن کردم ورفتم سرقرار تا پیمان وبردارم وبریم رستوران..کمی منتظرش شدم تا اومد ..یه شلوار لی مشکی با یه پیرهن چهارخونه مشکی قرمز پوشیده بود .سوار ماشین شد وگفت:سلام ..ببخشید خیلی وقت منتظری ؟

-نه چنددقیقه است منم اومدم

romangram.com | @romangram_com