#پناه_زندگی_پارت_496

خندیدم واومدم داخل ..پیمان با دیدنم اومد نزدیک گفت:به به آبجی خانم چطوری ؟عروسی خوش گذشت

-عالی جای تو خیلی خالی بود

-چرا ؟

-دختر ریخته بود اونجا همشون مجرد

-یه ذره دیره من انتخابمو کردم

-آره ؟

-آره

-مشکوک میزنی پیمان ؟

-نه بابا مشکوک چی ؟

-کی وانتخاب کردی که من خبر ندارم

علی :خانمم اجازه بده من سلام کنم

علی وپیمان سلام واحوال پرسی هاشون وکردند ونشستند حیات...پناه رو سپردم دست علی وگفتم:مامان کاری نداری

-چرا بیا سالاد درست کن

romangram.com | @romangram_com