#پناه_اجباری_پارت_74


_اره حاضرم..هر کاری که باشه

_دختره خوب ...هیچ وقت بدون این که چیزی رو بدونی قبولش نکن...حالا دلم برات سوخت..نمیتونم از تنبیهت هم بگذرم..مشخصه بچگی کردی..من یه شرط دارم برای اینکه معرفیت نکنم..حالا خود دانی..میتونی شرط من رو قبول کنی یا الان پلیسا رو معطل نکنی...

بدون فکر گفتم:شرط شما رو قبول میکنم..بگین برن..خواهش میکنم

_دوباره بدون فکر قبول کردیا..باشه فقط وقتی شرطو گفتم نگی نمیخواما.من دیگه به پلیس زنگ نمیزنم..

بلند شد و رفت سمت در..اخ یعنی چی میخواست؟خب شاید شرطش نامربوط بود..

سریع از جام پاشدم و رفتم سمتش...

_میشه شرطو بگین؟

خندش گرفته بود ولی نمیخواست بخنده...

_خب باشه... تو باید برای یه مدت بشی خدمتکار شخصی من..

نگاش کردم..خدمتکار شخصی!!!!!خب بهتر از زندان بود..خدمتکار شخصی..نمیدونستم..

_چه مدت؟میشه بیشتر توضیح بدین؟

دیگه کامل گریم بند اومده بود.امید پیدا کرده بودم.

_حداقل دوسال..یعنی اتاقم رو مرتب کنی..غذام رو حاضر کنی..البته وقتایی که نیستم باید کل خونه رو تمیز کنی..و بقیه وظایفت رو بعدا میگم..

حرفش که تموم شد منتظر نگام کرد..دو سال؟؟؟؟

_دوسال زیاد نیست؟خب کمش کنین..

romangram.com | @romangram_com