#پناه_اجباری_پارت_171


بعد از چند لحظه تورج گفت : این دیوونه معلوم نیست چی میخواد .

_ با منی ؟

تورج _ نه عزیزم .. با خودمم دارم فحش صدرا میدم ... به سلامتی رفت ... نه به اون نیومدناش ... نه به این نرفتنش ...

_ بییخال اون بابا ... راستی تورج اون چی بود مامانم داده بود ؟

تورج _ نمیدونم .. بازش نکردم ... یه جعبه بود ... گذاشتم روی میز ... ندیدیش ؟

نگاهمو به اطراف چرخوندم ... نه نیست ....

_ نیست تورج !

تورج _ ولی من گذاشتمش اونجا ... یه جعبه بنفشه ...

_ نیست ...

تورج _ مگه ممکنه ... از خاله بپرس .... ولی من گذاشتمش اونجا .

_ حالا زنگ میزنم از مامان میپرسم چی بوده !

تورج _ ولی بگرد پیداش کن ... من گذاشتمش اونجا .

_ باشه کاری نداری ؟

تورج _ نه ... سلام برسون .

_ باشه خداحافظ .

romangram.com | @romangram_com