#اسوه_نجابت_پارت_95
- یک دقیقه ماشینو بکش کنار تا باهات حرف بزنم
با نگرانی از اینکه مریم چی میخواد بهم بگه ماشینو کنار خیابون پارک میکنم. شیشه دودی ماشینو بالا میکشم که کسی منو نشناسه! کولرو روشن میکنم و چشم به دهن مریم میدوزم
- مگه از یک هنرپیشه مشهور سینما و یا واضح تر بگم از یک سوپر استار انتظاری غیر از این میره؟ اگه قرار باشه که یک فرد مهم و سرشناس جامعه از خونه ش بیرون بیاد و کسی بهش توجه نکنه که جای سوال داره؟ چرا فکر کردی که من از دیدن اون خانمها ناراحت میشم؟ اتفاقا محبوبیت تو بین مردم کشورت باعث افتخار و سربلندی من و آیلینه!
نگاه متعجبم به حرفهاییست که از دهن این زن عاقل 25 ساله بیرون میاد. شل و وارفته از این مقایسه اشتباهم بین مریم و یاسمن میگم:
- تو محیط کارم چی؟ اینکه نسبت به شغلهای دیگه، با خانمها راحت تریم؟
مریم با تعجب میگه:
- امییییین!!! این چه سوالیه که میکنی؟! من یک زن تحصیل کرده هستم. یک پرستارم. کسی که تو محیط کاریش روابط آزاد بین خانمها و آقایون خیلی بیشتره تا جاهای دیگه! تو محیط بیمارستان بین پزشکها و پرستارها و پرسنل بقدری صمیمیت وجود داره و روابط آزاده که مسئله جنسیت کاملا از بین میره! مثلا تو اتاق زایمان و یا اتاقهای عمل جراحی! اگه قرار باشه که من بخوام حساسیتهای بی مورد در مورد شغل تو داشته باشم که اول خودمو زیر سوال میبرم!
نگاهی گرم و صمیمی بهش میندازم:
- ممنونم مریم! ممنونم خانم گلم که منو میفهمی!
دستمو از روی دنده بر میدارم و روی دستش میذارم و کمی فشار میدم. مریم با شرم سرشو پایین میندازه.
آیلین صداش میاد:
- من! من!
romangram.com | @romangram_com