#استاد_جذاب_من_پارت_319
ای خداااا این دوباره رفت سراغ پرهام
رها:نه
رادوین:خب من شاید چون دوست دارم و روت حساسم این کارو کردم
دیگه هیچی نگفتم و مشغول نوازش موهام شد که چند دقیقه بعد زن عمو گفت بریم شامبلن شدیم و دفتیم توی آشپز خونه همه دور میز جمع شدیم و مشغول شام شدیم....
بعد از شام میز رو تمیز کردیم و ظرف های کثیف رو گذاشتیم توی ظرف شویی و رفتم سمتشون که زن عمو سریع گفت
زن عمو:نه دخترم من خودم میشورمشون
رها:نه زن عمو شما امشب خیلی زحمت کشیدین این یک کار رو دیگه من میکنم
زن عمو:آخه خسته میشی گل من
رها:نه فداتون شم کار سختی نیست که
زن عمو ناچار قبول کرد
دستکش هارو پوشیدم و دسته های شالمو زدم عقب دیگه خودمم میترسیدم شالمو دربیارم ولی آخه رادوین که دیگه باهاش راحتم فرهاد هم که از همون اول جلوش نمیزدم الانم که دیگه با هستی ولی اگر درش میاوردم رادوین دوباره عصبی میشد هوووف مشغول شستن شدم ولی شالم هی میومد جلو چشمم چندبار با دست زدمش عقب ولی دیگه کلافه شده بودم یه هووف زیر لب گفتم که زن عمو اومد سمتم
زن عمو:رها جان گفتم بده خودم بشورم خسته میشی
رها:نه زن عمو یکم شالم اذیت میکنه میاد جلوی صورتم
romangram.com | @romangram_com