#استاد_جذاب_من_پارت_306

هستی:اها خوبه

واااااا چشه این به دریا نگاه کردم که شونه ای بالا انداخت یعنی نمیدونم

رها:حالا از کجا فهمیدی عاشق شده؟

دریا:خیلی تو فکر شبا تا صبح بیدار و تو گوشی عکساشو میبینه اون روز رفتم بالا سرش ولی سریع گوشیشو خاموش کرد فقط یه تیکه از شالشو دیدم‌ فهمیدم دختره

شیطون خندیدم

رها:ای کلک...

غذا رو خوردیم و از پاساژ زدیم بیرون....

چند دقیقه بعد ماشین رادوین جلومون ایستاد فرهاد جلو نشسته بود و رهام عقب بود که فرهاد پیاده شد و گفت

فرهاد:تو بشین جلو

رها:نه بابا بشین

فرهاد:نه بشین

رفت و سمت چپ رهام نشست و منم جلو نشستم که بعد دریا سمت راست رهام نشست و بعد هستی جفتش سلام کردیم و راه افتادیم از تو آینه به هستی نگاه کردم اخماش تو هم بود و از پنجره به بیرون نگاه میکرد

رها:هستی از پیتزا فروشی ناراحتی و اخم کردی میشه بگی چرا؟


romangram.com | @romangram_com