#استاد_جذاب_من_پارت_294

یه دفه دریا زد زیر گریه و گفت

دریا:من دارم بد بخت میشم این داره میخنده

سریع از خودم جداش کردم و گفتم

رها:دیوونه واسه چی گریه میکنی

دریا:بابا من بچه نمیخوام....باید چجوری بگم آخه من خوشم به بچه نمیاد هرچی به رهام گفتم قبول نکرد که نکرد

رها:بمیرم برات آجی

دریا:نه خدا نکنه

رها:بیا بریم شامتو بخور

دریا:نه اصلا نمیتونم بیام‌ هم به رهام هم به غذاها ویار دارم

رها:هیییین به رهام ویار داری

دریا:اوهوم

رها:باشه بیا بریم تو یکی از اتاقا استراحت کنی

بلندش کردم و رفتیم سمت یکی از اتاقا و دراز کشید روی تخت و پتو رو گذاشتم سرش و مثل یه فرشته کوچلو چشماشو بست خدا بگم چیکارت کنه رهام که به این روز انداختیش....


romangram.com | @romangram_com