#استاد_جذاب_من_پارت_255

سرشو انداخت پایین و گفت

رادوین:گفتم که ببخشید منم اون لحظه عصبی بودم نفهمیدم

برگشتم سمتش و انگشت اشاره مو بردم بالا و گفتم

رها:میبخشم ولی فراموش نمیکنم

خندید و انگشتمو گرفت و اورد پایین

رادوین:چشم....من بگم غلط کردم خوبه؟

خواستم جوابشو بدم که در باز شد و ۱۰ نفر باهم اومدن داخل(خانوادم)و همه باهم حرف میزدن من و رادوین هم با تعجب بهشون نگاه میکردیم اصلا نمیفهمیدیم چی میگن انقدر شلوغ کرده بودن پرستار اومد داخل و یه داد بلند زد که همه ساکت شدن و بعد عصبی گفت

پرستار:چه خبره همه باهم اومدین بالاسر مریض من گفتم فقط یک نفر بفرمایید بیرون بفرمایید

مامان و بابای دریا و عمو و هستی رفتن بیرون ولی بقیه با قول و اصرار موندن.....

همه اومدن بالای سرم که فرهاد گفت

فرهاد:سلام رها خانم خوبی

رادوین اخم کرد امروز کلا رو من غیرت پیدا کرده هااااا منم خواستم اذیتش کنم بخاطر اون داد هایی که سرم زد و گفتم

رها:سلام فرهاد جان مرسی دلم تنگ شده بود برات معلوم هست کجایی


romangram.com | @romangram_com