#استاد_جذاب_من_پارت_230

رها:نه رادوین باور کن اینجوری نیست

رادوین:پس چجوریه..؟؟؟

نمیتونستم الان بهش بگم.......کلافه شده بودم

رها:رادوین دوست ندارم توروخدا ولم کن

رادوین:به همین خیال باش.......

دیگه نمیدونستم باید چجوری راضیش میکردم

رها:میخوام برم خونه

رادوین:سوارشو

سوار ماشین شدم تا خونه بی صدا اشک میریختم رادوین هم کاملا عصبی بود......رسیدیم خونه پیاده شدم و رفتیم بالا توی راه رو بودیم که رادوین گفت

رادوین:نمیدونم این مزخرفات رو کی تو سرت انداخته ولی اینو بدون که ۱۰ روز دیگه عروسیمونه و من عمرا کنسلش نمیکنم و تا آخرش هستم الانم به مامان و بابات چیزی نمیگی به اونی که این فکرارو انداخته تو سرت پیام بده بگو رادوین بخاطر این مزخرفا عشقشو ول نمیکنه

رفت بالا و نزاشت حرفی بزنم واقعا فکر کرده پای یک نفر دیگه وسطه.....بهتر اینجوری راحت تر ولم میکنه رفتم داخل و کفشام رو دراوردم و رفتم تو اتاقم و در رو قفل کردم و گریه میکردم انقدر گریه کردم که ساعت ۴ بود خوابم برد.......

با صدای در از خواب بیدار شدم‌ در اتاقم رو هی میزدن یادم نبود دیشب دراتاق رو قفل کردم

مامان:رهاااا......چرا در رو قفل کردی...رادوین پایین منتظرته


romangram.com | @romangram_com