#استاد_جذاب_من_پارت_223

رادوین:رهاااااا هنوز خوابی

رها:آره چرا؟

رادوین:رهااااا امروز عروسی داداشتهههه مگه نمیخوای بری آرایشگاه زود آماده شو جلوی در منتظرم

با این حرفش مثل فنر از روی تخت بلند شدم

رها:ای واااااای باشه باشه خدافظ

گوشی رو سریع قطع کردم و یه آب به دست و صورتم زدم دوباره سرم درد گرفت آخه الان موقعش بود لباسامو پوشیدم و رفتم پایین مامان و بابا داشتن تو آشپزخونه صبحانه میخوردن نگاهی به ساعت کردم۱۲ بود کفشامو از تو جا کفشی در اوردم و درحالی که میپوشیدمشون گفتم

رها:سلام مامان رهام کجاست؟

مامان:نا سلامتی عروسیشه مثل تو که تا الان نمیتونه بخوابه صبح دریا رو برد آرایشگاه خودشم رفت ماشینو گل بزنه و موهاشو کوتاه کنه

رها:باشه منم با رادوین میرم آرایشگاه

رفتم بیرون در رو بستم و سریع رفتم سمت ماشین رادوین و سوار شدم

رادوین:به به سلام خاااانوم

رها:سلام برو دیگه دیر شد

رادوین:چشم


romangram.com | @romangram_com