#استاد_جذاب_من_پارت_211
یه نگاه به رادوین کردم و گفتم
رها:به تفاهم رسیدیم
همه برامون دست زدن و بغلمون کردن خیلی خوشحااااال بودیم....
#یک_ماه_بعد
حال رادوین خیلی خوب شده بود و گچ پاش رو دراورده بودن و قرار شد تا ۱۰ روز دیگه عروسی و عقد رو باهم بگیریم مامان اینا یه خونه توی شیراز گرفتن و قرار شد که اینجا زندگی کنیم دریا هم با اصرار تونست مامان و باباشو راضی کنه که بیان شیراز بمونن و این کارش صد در صد بخاطر رهام بود مامان اینا با خانواده دریا حرف زدن و اوناهم راضی بودن و قرار شد فردا دیگه عقد و عروسی باهم باشه فرهاد هم پیش خودشون زندگی میکرد.......تو اتاق خودم بودم که گوشیم زنگ خورد رادوین بود با ذوق جواب دادم
رادوین:سلام عشقم
رها:سلام عزیزم
رادوین:آماده شو بریم خرید
رها:الان؟
رادوین:آره دیگه
رها:باشه عزیزم میبینمت
رادوین:میبینمت
قطع کردم بلندشدم و سریع آماده شدم کلا آپارتمان رو خانوادگی کرده بودیم چون همه تو یه آپارتمان زندگی میکردیم طبقه سوم خونه رادوین اینا بود و طبقه دوم هم که دو واحد داشت سمت راست خونه ما بود و سمت چپ خونه دریا اینا با صدای زنگ خونه به خودم اومدم و رفتم بیرون دوتاشون توی آشپزخونه بودن و داشتن عصرونه میخوردن مامان با دیدن من گفت
romangram.com | @romangram_com