#استاد_جذاب_من_پارت_128
دریا:چجوری بهت شربت رو داد
رها:نمیدونم
دریا:یعنی چی نمیدونم
رها:یعنی اینکه یادم نیست چیزی
دریا آب رو گذاشت روی میز کنار تخت و نگران بهم نگاه کرد
دریا:رها منو یادت میاد؟؟؟؟
دسته خودم نبود ولی عصبی بودم احتمالا تاثیر دارو ها بود با صدای بلند گفتم
رها:ای بابا شماهم جلسه معارفه راه انداختین
رادوین:باشه باشه ما میریم بیرون تو یکم استراحت کن شاید حالت خوب بشه
و بعد دوتاشون رفتن بیرون منم چشمامو بستم و یکم استراحت کردم.....
حدود یک ساعت بود که خواب بودم حالم بهتر بود و دست و پام آزاد شده بودن و میتونستم تکون بخورم از روی تخت بلندشدم و رفتم تو دستشویی اتاق و یه آب به دست و صورتم زدم و رفتم بیرون دریا تو آشپزخونه بود تخم مرغ سرخ کرده بود و داشت میخورد رادوین هم داشت با تلفن حرف میزد و ماجرا رو برای زن عمو اینا تعریف میکرد دریا سریع اومد سمتم
دریا:خوبی؟
یه لبخند بی جون زدم و گفت
romangram.com | @romangram_com