#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_193
-.........
-كلاغها خبر اورده اند بهار رفته بود در يك فيلم سكسي بازي كند با معشوقه ي قديميش اسمش چه بود...هان...اهان سامان ديديشان؟
كمي پس از قطع شدن صداي غلطيدن گوشي از كوه امد زير لب گفت:حساب كلاغها را ميرسم. و هر دو دستش مشت شد.
به ان طرف صبح ان سوي يخ زدگي كوههاي سياه سرد كه نگاه كرد تازه يادش امد او مانده است و شبيخون يخي فصلهاي كبودي كه انتظارش را مي كشيد هم صدا با بادي كه برفها را از روي كوه مي كند و ميريخت پايين زمزمه كرد:با اين فصل سرمازده عشق و اين كولاك غم و دريغ و درد انگار اميدي به بهار نيست.
نا تمام-پاي كوه هاي سياه سرد
پایان
romangram.com | @romangram_com