#نیش_پارت_80
بیحوصله گفت: کجا رو گرفتی آنا؟
آنا هرهر خندید و چون حس کرد پیروز سر کیف نیست، گفت: هستی فردا بریم بیرون!
چشمانش را به هم فشرد و صندلی اش را به سمت دیوار چرخاند
- بیرون!؟
آنا بی مقدمه چینی گفت: مامان واسه روز اول عید مراسم گرفته، نوعید منظورمه ... خرید دارم امیر اشکانم که می شناسی هیچ وقت واسه ما وقت نداره ... حالا ... هستی؟
می توانست بگوید نه؟ کلیه ی امیر افشین توی پهلویش جا خوش کرده بود.
- باشه چه ساعتی؟
آنا با لحن لوسی گفت: اوم ... ساعت ِ ... .. 9 خوبه؟
پیروز با حرص شکلکی برایش دراورد و به طعنه گفت: 9 صبح هنوز خورشیدم طلوع نکرده چه برسه به اینکه جایی باز باشه ... من ساعت 11 در ِ خونه ی شمام. کاری نداری؟!
- نه ... راستی پیروز ... واسه ت سورپرایز دارم
و قطع کرد.
romangram.com | @romangram_com