#نیش_پارت_76


حنانه روی صندلی ِکنار میز نشست و زل زد به پیروز انگار منتظر یک فاجعه بود اما او با خونسردی پرسید: شام خوردی؟

سر تکان داد. پیروز تلفن را برداشت و گفت: کباب یا جوجه؟

به سادگی گفت: قورمه سبزی!

پیروز لبخندی زد و شماره را گرفت.

- سامان یه قورمه سبزی با (نگاهی به حنانه کرد و پرسشی گفت) دوغ؟

و چون حنانه تایید کرد گفت: یه قورمه با دوغ و مخلفاتش دیگه ...

حنانه کمی ارام گرفت و سعی کرد به بشقاب غذایش فکر کند. پیروز روی صندلی چرخان پرسروصدایش هی تکان تکان می خورد و ترانه ی “همه چی ارومه “ را زیر لب تکرار میکرد و به لب تاپش خیره شده بود.

تقریبا 5 دقیقه ی بعد صدای در بلند شد پیروز همانطور که نگاهش به صفحه ی لب تاپش بود برخاست و در را گشود. سینی را از فرامرز گرفت و در را قفل کرد.

سینی را روی زمین که با موکت سبزی مفروش شده بود گذاشت و میز ِکوچک ِجلوی حنانه را برداشت.

- بشین روی زمین، موکت تمیزه!

حنانه کلا وسواسی نبود حالا هم گرسنه و فقط بوی قورمه سبزی توی دماغش بود.با این حال گفت: میشه دستمو بشورم!


romangram.com | @romangram_com