#نیاز_پارت_306

یقه رومی و کوتاهی دامن تا یک وجب بالای زانو ..خیلی کوتاه نبود اما اصلا هم بلند نبود .. دامن حالت ل*خ*ت بود و حریر روی دامن چین پری داشت که باعث میشد نشست و برخاست باهاش راحت تر باشه ...
بعد از پروش بی شک گرفتمش و اومدم بیرون ...
چون رنگ سبز رنگ سال بود خیلی راحت کفش ستش که یک ورنی براق پاشنه ده سانتی یشمی رنگ بود رو خریدم و اومدم بیرون ... بعد از هفت ماه دیگه واجب میدونستم یه حال اساسی به خودم بدم ..
با اینکه خریدم زمانی نبرده بود اما باز ساعت سه بود و من هنوز تو خیابون میگشتم ...
چون گرسنه بودم رفتم طبقه بالا و برای خودم یک ساندویچ همبرگر گرفتم و خوردم، بعدش سریع رفتم خونه
کلید که نداشتم مجبور شدم و در زدم ... بعد از کمی معطلی، آرش در رو برام باز کرد ... خانوم و آقای خلعتبری خونه نبودند ..کمی معذب شدم ..چرا که حضور من و آرش تنها داخل خونه کمی معذبم میکرد ..اما به هر حال باید سریع آماده میشدم ...
از پله ها بالا رفتم و طبقه دوم وارد خونه شدم ..
آرش روی مبل لم داده بود و سیگار میکشید ..فضای کوچیک آپارتمان پر شده بود از بوی تلخ سیگار ... بوی سیگارش برام لذت بخش بود ..
خیلی کوتاه بهش نگاه کردم و گفتم
-سلام ..
داشت به تلویزیون نگاه میکرد و یک موزیک قدیمی لاتین بای خودش گذاشته بود بدون اینکه نگاهم کنه جوابم رو داد البته با یک سوال ...
-سلام تو مگه با مامان اینها نرفتی بازار بزرگ ؟
تو سوالش جواب سوالم رو گرفتم که خانوم خلعتبری و همسرشون رفتند بازار بزرگ ... قدمهام رو کمی قاطعانه برداشتم به سمت اتاقی که این چند روز به من تعلق داشت ...
-نه من رفتم تیراژه برای خودم لباس بخرم .. الانم دیرم شده باید حاضر شم ..راستی اگه دوست داشتی میتونی تو هم بیای ..یک جمع دوستانست خوش میگذره ..
خیلی خونسرد با لحن جالبی گفت
-نه من حال ندارم خوش بگذره ... برو حاضر شو ..
اصرار نکردم دوست داشتم باهام بیاد آما اصلاهم دوست نداشتم من رو مشتاق ببینه ...
-باشه هر طور راحتی ..پس با اجازه من از حموم استقاده کنم ...
اینبار با لحن صمیمی و کمی هم ملایم تر از قبل شمرده گفت
-راحت باش باب،ا چیزی خواستی صدام کن ..
از این حرفش کمی شوکه شدم ... چه دلیلی برای همچین برخوردی داشت ..حقیقت این بود که ترس عجیبی تو دلم اومد برای همین دنبال دلیل کوچیکی میگشتم تا از رفتن به حمام منصرف بشم ... دیروز صبح حموم بودم برای همین و اطمینان کار بی خیال حموم شدم و همون موهای به نسبت تمیزم رو شروع کردم به فر کردن با بابلیس ... فرش خیلی خوشگل شد ... چشمهام رو آرایش متفاوی کردم و سایه سبز یشمی که پشت چشمم زدم رنگ چشمم رو صد چندان زیبا تر میکرد .. رژ گونه و رژ لب براق بی رنگ آرایشم رو تکمیل کرد ..
جوراب رنگ پام رو پوشیدم و لباسم رو تنم کردم ..با اینکه زیاد ل*خ*تی نبود اما خیلی جذاب و باب مهمونی روز بود ...
خواستم از در اتاق برم بیرون که ترجیح دادم با شماره ای که از برچسب های چسبیده به در حیاط یاد داشت کرده بودم تماس بگیرم و یک ماشین بخوام ...
طبق گفته صاحب آژانس تا سه دقیقه دیگه میرسید ..

@romangram_com