#نیاز_پارت_260
این توهین بود یا متلک یا باز کردن بحث دلنشین ب*و*سه؟
ناخواسته و فکر نشده روی گزینه اول حساب باز کردم ...
اون ب*و*سه من رو که از اعماق احساسات و وجودم منشا گرفته بود رو از روی ه*و*س برداشت کرد ...
ناراحتی از تو چشمهام موج میزد ...
دستم رو کشیدم و گفتم..
-متاسفم برات ... اینقدر خط قرمز های حریمت رو محو کردی که تمومیه رفتار ها و واکنش های اطرافیانت رو مثل خودت و از نگاه خودت برداشت میکنی ... در رو بازکن میخوام پیاده شم ...
ابروهاش رو از روی تعجب بالا داد و گفت..
-من که حرفی نزدم تو اینقدر زود بهم میپری ... خواستم بگم که ...
نگذاشتم حرفش تموم شه برای همین پریدم تو کلامش و با دلخوری گفتم ...
-خواستنی ها رو خواستی ... گفتنی ها روهم گفتی ... بقیش هم نگه دار برای خودت چون اصلا تمایلی به ادامه هم صحبتی با تو ندارم ... زیادم نگران نباش از شناختی که من از تو دارم تا فردا صبح همه چی یادت میره و مثل قبل میشه ... احساس گ*ن*ا*ه هم بهت دست نده چون تو هیچ خ*ی*ا*ن*تی به دنیا نکردی ... این اشتباه هم از جانب من بود پس مطمئن باش که همه گ*ن*ا*هش رو من به گردن میگیرم ...
بغض گلوم رو گرفته بود ... اما خبری از اشک نبود ... تو اون موقعیت از خدای خودم ممنون بودم که کمکم میکرد تا فشاری که بهم وارد شده بود از طریقه اشک چشمم تخلیه نشه ...
در واقع حس گ*ن*ا*هی که خودم به دنیا داشتم رو به کیان منتقل کردم ...
دوباره دستم رو گرفت و اینباربا اون یکی دستش روی دستم رو نوازش کرد و گفت ...
-از صدات میتونم بفهمم که ازم دلخوری ... قصد بدی از این حرفم نداشتم ... فقط خواستم بگم که یه موقع احساس پشیمونی و ندامت نداشته باشی از کاری که کردی ... اون حرفی رو هم که زدم اشتباه بود ... فهمیدم ... اما از اون هم منظوری نداشتم ... میخواستم یه جورایی حس مالکیتم رو نسبت به تو بیشتر درک کنم و حسش کنم ... بزار یه جوره دیگه بگمش ... اصلا گفته هام رو خواهشی کنم ... چطوره؟
توچشمهام خیره شد و دستش رو اورد بالا و روی لبم با انگشتش اهسته کشید و با ملایمت و لحن پر از تمنا گفت..
-میشه ازت بخوام که این گ*ن*ا*ه رو فقط و فقط با من داشته باشی؟
اخ ... قلبم ... مردم ... گردش خون حتی تو مغزم هم از حرکت ایستاده بود ... با چشمهای متعجب نگاهش کردم ... اون هم مثل من لذت برده بود ...
اوه خدای من ... براش مهم بود که من با چه کسی در اینده میخوام باشم ... چه حس لذت بخشی ...
اما پس چرا گ*ن*ا*ه؟
گ*ن*ا*ه چرا؟
نکنه؟ ...
نه ... این غیر ممکنه ...
پس منظورش چی میتونست باشه ...
هر طوری جمع و کسر میکردم و تو ترازو قرارش میدادم نتیجش برام قابل هضم نبود ...
@romangram_com