#نیاز_پارت_238

پیام رو باز کردم .
بعد از ظهر من سمت انقلاب کار دارم ... وایسا میرسونمت ...
هم ذوق کرده بودم هم منطقم میگفت این درخواست جز جواب رد چیز دیگه ای در انتظارش نیست ...
بلافاصله با اینکه ناراضی بودم در جوابش نوشتم
من مرخصی ساعتی گرفتم ... ساعت چهار میرم ... کار دارم ... نمیتونم ...
خواستم بزنم قرار دارم حتی نوشتمش اما باز پاکش کرد م و پیامم رو اونطور نوشتم ...
چند لحظه بعد جوابش رو گرفتم ..با اشتیاق منتظر عکسالعملش بودم ..
چه کاری داری؟
حرص خوردم و اینبار با بد جنسی نوشتم..
با عرفان قرار دارم ...
سه ثانیه بعدش جواب اومد ..
بیخود ...
هم خنده ام گرفته بود هم عصبانی بودم از حرفی که زده بود ...
کارم زیاده ... فکر کنم کلمه نه رو خوب فهمیده باشی ... دیگه هم جوابی نمیدم ...
کی مرخصی تو رو رد کرده ... ؟
از طولانی شدن پیام بازیمون هم لذت میبردم هم میترسیدم نکنه لج کنه و مشکلی جدید برام بتراشه ..
رد شده دیگه ... ای بابا ... من هم ساعت چهار باید برم ...
میرسونمت..
نه ... چون خود عرفان هم ازم خواست تا بیاد دنبالم من ردش دادم حالا زیاد هم جالب به نظر نمیرسه که با تو برم ..
اینقدر عرفان .عرفان نکن برای من ..ساعت چهار تو پارکینگ منتظرتم ...
نه ...
کارت دارم ... بیا ...
کارت رو همینجا بگو ...
نیاز لج نکن ..کمک فکری میخوام ... تو راه هم حرف میزنیم هم من تورو تا نزدیکیهای قرارت میرسونم..

@romangram_com