#نیاز_پارت_212

میعاد و نوبهار سوار ماشین شدند و کیان هنوز داشت پول پرسنل فرودگاه رو که چمدونها رو حمل کرده بود میداد ... من هم تصمیم گرفتم که برای ادب هم شده و بیشتر برای راحتیه خودم با میعاد و نوبهار برگردم
کیان سرش خلوت شد و گفت
-خب پس چرا نمیشینید ؟
شیما نشست رو صندلیه عقب و کاوه هم داشت مینشست پشت پیش شیما که من رو به کاوه گفتم
-کاوه خان شما بفرمایید جلو بشینید من اگه اجازه بدید با ماشین نوبهار جون و میعاد جان میام ...
کیان اخم غلیظی رو صورتش نشست و قبل از اینکه حرفی بزنه، اخمش از نگاه کاوه دور نموند برای همین کاوه گفت
-راحت باش دخترم به هر حال من ترجیح میدم کنار شیما بشینم تا کنار این پسر ...
رفت داخل ماشین نشست و من موندم و کیان
تا خواستیم حرفی بزنیم دیدم شیما سرش رو از پنجره کرد بیرون و گفت
-کیان، مامان ... یه زحمتی برات دارم ...
-جونم ؟
- از شش تا حالا که نشستیم میخوام یه آب بخورم یادم رفته یه شیشه آب برای من میگیری ؟
کیان رو به مامانش کرد و گفت
-آره الان برات میارم ...
من خواستم برم سوار ماشین میعاد بشم که دیدم کیان با اخم و عصبانیتی که اصلا واهمه ای هم توش نبود تا کسی ببینه رو به من کرد و گفت
-چرا وایستادی ؟راه بیفت با هم بریم و بیایم ...
از لحن صحبتش برای بار هزارم ناراحت شدم ...
خواستم نرم اما جلوی بقیه ترسیدم کیان آبروم رو ببره ..بدون هیچ نگاهی دنبالش راه افتادم ...
سعی میکردم یا عقب تر ازش راه بیام یا جلوتر ازش حرکت کنم تا باهاش هم قدم و هم کلام نشم
-خوب واسه خودت تصمیم میگیری ..مگه تو با میعاد اومدی که با اون بخوای برگردی ؟اگه فکر کردی من جلو مامان بابام تو رودربایستی گیر میکنم کورخوندی ...
عصبی نگاهش کردم دیگه از تیر رس نگاه بقیه دور بودیم
-لطفا برای من خط و نشون نکش من اگه همین الان تصمیم بگیرم میتونم با آژانس برگردم اونوقته که میخوام ببینم کی میخواد حرف بزنه ..تو فکر کردی چی کاره منی که برای من اینقدر پر رو پر رو تصمیم میگیری ؟هی هیچی نمیگم فکر میکنی قدرت کلامت بالاست ... هی میخوام این شب آخری رو با خاطره خوب تموم کنم باز میبینم نمیشه ... الانم اگه میخوای بیشتر از این سکه پول نشی کارتو برس و کاری هم به کار من نداشته باش ...
این من بودم که جلوی عزیزم خط و نشون میکشیدم ؟خیلی وقت بود عاطفه و عشق کر و لال و کورم کرده بود ... حقش بود ... این پسر که در هر صورت راهش از من جداست پس چه بهتر که ازش نخورم ...
-تو که نمیخوای رو حرف من حرفی بزنی ؟

@romangram_com