#نیاز_پارت_199
باز هم ناراحت شدم ولی اینبار از صورتم میتونست بفهمه که از فرم صحبتش خوشم نیومد ...
کمی به روبرو نگاه کرد بعد از سکوت نسبتا طولانی من، به سمتم نیم نگاهی انداخت باز هیچی نگفت و من هم به خیابون خیره شدم ... گهگداری طاقت نمیاوردم و زیر چشمی و دزدکی نگاهش میکردم اما اینقدر از دستش ناراحت بودم که تصمیم گرفتم تا پایان راه سکوت کنم ...
کنار یک گل فروشی پارک کرد و کمی مکث کرد ...
سکوت تموم ماشین رو گرفته بود ...
بهش نگاه نکردم و خودم رو مشغول تلفنم کردم ... نه زنگی نه پیامی ... بهونه ای برای بیشتر سر و کله زدن با گوشی بد بخت رو نداشتم رفتم قسمت بازیش و یکی از بازی هاش که برای بار اولم هم بود آوردم که بازی کنم ...
کیان هم ساکت نشسته بود و دستش رو فرمون گذاشته بود و تو فکر فرو رفته بود ...
تقریبا پنج دقیقه ای اینطور گذشت که حس کردم به سمتم برگشته ...
خیره شده بود به صورتم ... کمی معذب شده بودم اما باید رو رفتارم کنترل کافی رو میداشتم ...
نمیدونم از خیره شدن کیان بودیا روحیه شاد و سرخوش خودم که نا خودآگاه خنده افتاد رو لبهام و لبخند پر رنگی تموم صورتم رو گرفت ...
کیان هم از خندیدن من خنده اش گرفت و گفت
-آخه نیاز ... نیاااااااز ... نکن ... وقتی خنده اینقدر خوشگلت میکنه چرا هی اخم میکنی چرا هی از دستم ناراحت میشی ؟خب تو که میدونی من رو چه چیزی حساسم چرا هی روش کار میکنی تا عصبی شم ... من خودم درگیرم تو هم هی این وسط فکرم رو مشغولتر کن ...
لبخند رو لبهام خشک شد و نگاهش کردم ... حرفی نزدم اما تو دلم به این نتیجه رسیدم که چقدر دنیا تونسته بود تو دل و قلب و جون کیان رخنه کنه ... برای بار هزارم به موقعیت دنیا غبطه خوردم ...
-چرا ایستادی ؟رسیدیم ؟
فهمید که میخوام حرف رو عوض کنم برای همین هم همکاری لازم رو نشون داد
-اومدم برای شب یه گل بگیریم که دست خالی نریم ...
لبخندی به تظاهر وی لبم نشوندم و گفتم
-خیله خب من منتظرت میشینم تا بیای ...
در ماشین رو باز کرد و
-پیاده شو به سلیقه تو میخوام بگیرم ...
-مگه سلیقه خودت چشه ؟
-هیچی ولش کن خودم میرم ...
باز با این حرف به ناچار از ماشین پیاده شدم و با هم به گلفروشی رفتیم ...
گلهای زیادی بود اما من ترجیح دادم که بیش از بیست شاخه گل رز نیمه غنچه تو زمینه رنگهای گلبهی تا صورتی ولیمویی رو برامون به صورت یک دسته گل گرد شیک بزنه و ربان و کاغذ دورش هم به سلیقه کیان سبز دادیم دسته گل خیلی خوشگلی شده بود طوری که یکی از مشتری هاهم مشابه همون رو با کسب اجازه از ما سفارش داد ...
وارد ماشین شدیم و کیان دسته گل رو پشت گذاشت ...
@romangram_com