#نقاب_من_پارت_209
- دنيل؟
مکث کرد. اما هيچ تغييري در جهت حرکت اش اينجا نکرد يا بهتر بگويم نگاه ويرانگر اش را به سمتم روانه نکرد.
- بله؟
با لحني ملتمس گفتم:
- يه مدت بهم وقت بده همه چيو بهت توضيح ميدم.
- تو اگه توضيحم بدي باز بحث زن شدنت برام قابل هضم نميشه.
اتفاقات تمامي کمر بر تخريب کردن من داشتن. دنيل چيزي رو که نمي دانست به زبان مي اورد.
-تو بهم وقت بده. همه چيو برات واضح و قابل هضم مي کنم.
با دو قدم ديگر به در نزديک شد. دستش را به سمت دستگيره روانه کرد. با لمس دستگيره گفت:
- اميدوارم تو اين مدت، اين رو هم بفهمي که جنگل سبزت فقط و فقط تو تاريکي شب ميتونه اروم بشه.
و در را بست و من.....
غرق در جمله اخرش
منظورش بر چه بود جنگل سبزم ؟ تاريکي شب؟ من ديگر از حال ميرفتم دل در در دل چه کسي داده بودم ؟
يا شايد دنبال نشانه اي از عشق کودکي ام در درون او ميگشتم
"اميدوارم تو اين مدت، اين رو هم بفهمي که جنگل سبزت فقط و فقط تو تاريکي شب ميتونه اروم بشه."
ولي اين حرف ...
چشم هايم را مقداري فشار دادم
اهسته از جايم بلند شدم و به سمت اتاق رييس حرکت کردم
به ارامي در زدم
-بيا تو
داخل رفتم و در را بستم
وقتي مرا ديد تعجب کرد و گفت:
-چيزي شده؟
romangram.com | @romangram_com