#نقاب_من_پارت_200


-سونيا کمکم کن
ميدويدم نميدانستم به کجا فقط ميدويدم
دستي قدرتمند شونه ام را گرفت

-از اين جا با خودته سونيا دوستت دارم
-سونيا کمکم کن

گيج اين حوالي را ميگردم کسي را نميبينم
مه بود
جنگل تاريک و من با لباس عروس!
از خواب که ميپرم فقط چشمانم را چند لحظه ميبندم و دوباره بار ميکنم
يه اطراف نگاه ميکنم اتاق شخصي من در عمارت دنيل

با احتياط سر جايم مينشينم دردم کمتر شده بود ولي باز نفسم را ميبريد دندان به لب گرفتم و ارام يايم را از تخت اويزان کردم و ارام از روي تخت بلند شدم
احساس ميکنم قسمت چپ صورتم سنگيني بيشتري به سما راست دارد
اولين قدم .....
سرگيجه فراواني ميگيرم که مجبور به نشستنم ميکند فضاي اتاق کاملا روشن بود ولي...
از پرده کنار رفته اتاق ميفهمم که شب شده
دوباره از جاي بلند ميشوم
اين با با قدرت قدم بر ميدارم و به سمت رو سويي اتاقم ميرم تا اين حقيقت که صورتي له شده دارم رو ببينم
درد فراواني که داشتم کاملا مرا بي حس کرده بود حتي توانايي داد زدن هم نداشتم
به ايينه رو شويي که ميرسم
قبل از اين که چشم هايم به ايينه بخورد ان ها را ميبندم صداي در اتاق باعث شد که چشم هايم را باز کنم نگاهم به ايينه گره ميخورد

-يا خدا.... سو..سونيا کجايي

هيچ نميشنوم فقط و فقط نگاهم به شعله خشم و انتقام در چشمانم بود خيره ميشوم
حالا نگاهم را در همه جا سوق ميدهم صورتم کاملا کبود هيچ از چشم هايم معلوم نبود جز يک خط باريک
سر شانه درست چپم کاملا بسته بود
و شکم و دنده ام مرا دگرگون کرد

-سونيا؟

با ياد اوري اتفاقي که برايم افتاد عصبي جيغي دروني اي ميکشم و دست راستم را مشت ميکنم و به اييني رو برويم فرو مياورم حرکتم به حدي سريع بود که حتي از ثانيه هم سبغت گرفته بود و تمام ذهن من پر شده بود از يک جمله
?چرا اهورا با من اين کار رو کرد ?

دستي که بر شانه ام نشست و من مانند ماده گرگي زخمي دست طرف مقابلم را پيچاندم که صداي تق استخوانش به گوشم رسيد

romangram.com | @romangram_com