#نقاب_من_پارت_198
و دوباره سرفه
-دنيل....لطفا...لطفا نرو سمتشون
دستم را بي حال گرفت و گفت :
-تا من نگفتم نبايد بري سمتشون
فکم قفل شده بود اروم غريدم:
-ميکشمشون سونيا
ولي قبل از گفتن حرفم از هوش رفت
-اقاي دکتر حال بيمار وخيمه .....
-اقاي دکتر مريض رو داريم از دست ميديم .....
اکو قلب...
يک....شوک
دو.....شوک
سه....شوک
-سونيااااااابرگرد تورو ارواح مامان برگرد.
صداي قلب خودم ....
توي مغزم زده ميشد
نفسم نبض زندگيم دليل ياد اوريم
-دکتر بيمار برگشت.....
چرا صدام در نمياد
چرا يه جوريم که انگار نميتونم از جام بلند شم چرا نميتونم پلک بزنم
چرا فرو دادن بزاق دهنم از قورت دادن يه سنگ سخت تر شده
_سونيا عاشقت شده بود ...
سونيا عاشقم بود؟!
romangram.com | @romangram_com