#نقاب_من_پارت_192
_خب چطوره از تو شروع کنيم!!
با گفتن اين حرف، بقيه خنديدند.
_غلط ميکني، به من نزديک بشي!!
_حالا بيام، چيکار ميکني. خانوم کوچولو.
ودوباره همگي خنديدند.
_به جن سفيد، بگو غلط ميکنه، به من اگه
آسيبي برسه، برادرم بيچاره اش ميکنه.
صداي جن سفيد تو اتاق پيچيد، انگار از
بلندگو صدايش، پخش مي شد.رو به آن
مردها گفت:
_بچهها فيلم بگيرين، واسه همه عزيزاش
مخصوصا دنيل عزيز بفرستيم، شايد
خانوم کوچولو باورش بشه شوخي
نيست.
ودوباره همه با صداي خنده هاي جن سفيد
خنديدند.
دستي جلوي دهنم رو گرفته بود نفسم بند اومده بود سعي ميگردم مشت و لگد رو حواله کسي کنم که دهنم رو گرفته ولي دست و پاهام با دستايي نيرومند قفل شده بود
با دهاني بسته فرياد هايي خاموش ميزدم که مبادا با دخترانه هايم بازي بکنند
ان دستي که بر جلوي بيني ام قرار گرفته بود کم کم نفسم را قطع ميکرد
رو به بيهوشي بودم که در به تندي باز شد
جن سفيد دوربين راقطع کرده و به در خيره شد
با ديدن اهورا لبخندي از سر اسودگي و ارامش زدم که به ناگه خاموش شد
-داري چيکار ميکني حيوون؟
-کارت نباشه اهورا
نگاهي به من انداخت و به طرف ان دو مرد حمله کرد و مشتي حواله شان کرد و گفت :
-چيکار ميکردين عوضيا
romangram.com | @romangram_com