#نهال_پارت_195


_چرا؟

نگاه تیز والا باعث شد از سوالی که پرسیده بود پشیمان بشود.

انگشتهایش را در هم قفل کرد و گفت: نباید فضولی میکردم معذرت میخوام!

_بهتره رو حرفات یه کم فکر کنی از هر ده تا کلمه ای که از دهنت بیرون میاد از زدن 9 تاش پشیمون میشی!

نهال لب هایش را روی هم فشرد!

والا پوزخندی زد و بی مقدمه گفت: با من ازدواج میکنی؟

نهال دهان باز کرد تا جواب بدهد اما انگار تازه متوجه سوال والا شده بود.

لحظه ای سکوت کرد بعد حیرت زده پرسید.

_چ...چی؟

والا تکیه اش را به صندلی داد با آرامش گفت: با من ازدواج کن!

نهال آب دهانش را قورت داد و دستش را گوشه شالش کشید!

والا که با تفریح به او خیره شده بود گفت: با من ازدواج میکنی؟

نهال نگاهش را از او دزدید و با لرز آشکاری در صدایش گفت: اصلا موضوع جالبی رو برای شوخی انتخاب نکردین!

والا صندلی اش را جلو کشید و نهال ناخودآگاه عقب رفت.

_من خیلی هم جدی ام!

romangram.com | @romangram_com