#نهال_پارت_190
_خان دایی....
_ازت سوال پرسیدم والا نهالو کجا بردی؟آلاله بهم گفت چی کار کردی! دست مریزاد تو آستینم مار پرورش میدادم و بی خبر بودم! وقتی خواهر و خواهر زادم واسه کلاشی ازم دخترمو بدزدن دیگه غریبه ها قراره چی کار کنن! تو خجالت....
والا حرفش را قطع کرد.
_من نهالو ندزدیدم خان دایی!
_پس به این کار جناب عالی چی میگن؟ خودت بگو چی میگن؟خب البته درسته بهش نمیگن دزدی میگن آدم ربایی هوم؟
والاروی صندلی نشست و گفت: من نمیدونم مامانم چی گفته ولی من فقط واسه محافظت از نهال این کارو کردم!
_مگه دختر من بی کس و کاره که تو بخوای ازش محافظت کنی؟
والا پوزخند زد.
_نه یه بابا داره که مثله شیر پشتش ایستاده!
_خفه شو پسره ....
_ بهتره تند نرین دخترتون پیش منه!
اردشیر خواست فریاد بکشد ولی خونسردی بیش از حد والا او را ترساند مخصوصا که همین چند ساعت پیش خواهرش گفته بود نهال بیشتر از یاسمین به درد پسرش میخورد!
نمیدانست والا نهال را کجا برده. نمیتوانست با حرف های نسنجیده اش امنیت دخترش را به خطر بیندازد!
والا که دید اردشی سکوت کرده گفت: اومدیم تهران گفتم شاید خانوم بزرگ عکس العمل شدیدی نشون بده اگه نهال اونجا نباشه بهتره اون با خواست خودش اومده. نمیدونم مامانم چی به شما گفته که اینقدر عصبانی هستین ولی هر چیزی گفته از طرف من نبوده. اگه بخواین همین الان نهالو برمیگردونم !من فقط خواستم کمک کنم! فرار دیشب اینقدر ناشیانه بود که من خیلی سریع متوجهش شدم ممکن بود به جای من کس دیگه ای این موضوعو میفهمید اونوقت....
_نهال کجاست؟
romangram.com | @romangram_com