#نهال_پارت_183
چشمهایش را بست. نباید اینطور رفتار میکرد.
صدای محکم بسته شدن در اتاق نگرانی اش را بیشتر کرد. ختما به والا برخورده بود.
سرش را به سمت در چرخاند و با پشیمانی به آن خیره شد.
والا همین که در را بست دستش را داخل موهایش فروکرد و با حرص به موهایش چنگ زد.
با کلافگی به تختش که پر شده بود از لباسهای نفس نگاه کرد. با عصبانیت جلو رفت و همه را از تخت پایین ریخت.
روی تختش نشست و از کشوی عسلی کنار تخت عکس سه نفری خودش و نفس و دختر را بیرون کشید. چند ثانیه ای به عکس خیره شد هر لحظه لرزش دست هایش بیشتر و بیشتر شد. در ذهنش یک سوال همیشگی مدام تکرار میشد. "چرا؟"
و باز هم نفس مثل همیشه با لبخند ازار دهنده ای او را بی جواب میگذاشت.
دستش مشتش را روی دهانش فشار داد تا صدای فریادش بیرون نرود.
این دوست داشتن دیوانه وار و این نفرت بی پایان آخر او را به جنون میکشید.
به سختی از جایش بلند شد و از جیب کتش قرص هایش را بیرون کشید. به خاطر لزرش دست هایش بیرون کشیدن یک قرص از جعبه کار خیلی سختی شده بود در آخر با کلافگی قرص های اضافه را روی زمین ریخت و یکی از آنها را داخل دهانش انداخت و به سمت تختش رفت.
همان طور که دراز کشیده بود و ساعدش را روی چشمانش گذاشته بود. سعی میکرد طبق آموزش پزشک معالجش به چیز دیگری فکر کند که آرام شود ولی هر چقدر سعی میکرد بدتر میشد.
تمام مدت اخرین حرفهایی که با نفس زده بودند در گوشش صدا میکرد. روزی که درست مثله روزهای دیگر در کنار نفس از خواب بیدار شده بود.روزی که نفس به طرز عجیبی سعی داشت کاملا مخصوص و شاهانه پیش برود از زمزمه های عاشقانه صبح تا صبحانه و ناهار مفصل و لباس های زیبایی که نفس به تن کرده بود و در آخر شامی که زندگی را به کام والا تلخ کرد وقتی بعد از خوابیدن هستی با برگه طلاقی که همراه با سینی چای به خدمتش آورده شده بود مواجه شد.
هیچوقت دلیل این که نفس اینقدر آن روز را برایش خاص کرده بود نفهمید. اگر عاشق نفس نبود میتوانست به راحتی اعتراف کند که او به خاطر مشکلی صد در صد روانی از آزار دیگران لذت می برد و اگر نه چه اصراری داشت که کاری کند تا والا بعد از رفتنش هر روز و شب با یاد اوری آن روز زجر بکشد؟
این فکر ها آنقدر در ذهن وال چرخید و چرخید تا بالاخره او را به دنیای خواب کشاند.
یک ساعت گذشته بود و نهال همچنان داشت با خودش کلنجار میرفت که چطور هر چه سریع تر این ذهنیت بدی که به احتمال از او در ذهن والا شکل گرفته بود را عوض کند.
romangram.com | @romangram_com