#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_96
نگاهی به اون دوتا غول مشنگ انداختم که خروپفشون حیاط رو برداشته بود، نگاهی به اطرافم انداختم تا ببینم شیر آبی چیزی پیدا میشه اینا رو از خواب بیدار کنیم یا نه؟ که نگاهم به باغچه افتاد که آب و گل با هم قاطی بود، با لبخند از ونداد دور شدم و یه قالبی از همون نزدیکی پیدا کردمو آب هایی که گل شده بودن رو توی قالب ریختم و برداشتم رفتم سمت اون دوتا مشنگ که خواب بودن یهو ونداد این وسط پارازیت داد:
-داری چیکار میکنی؟
حرصی نگاهش کردم و گفتم:
-میخوام دوتا گوریل انگوری رو بیدار کنم میزاری؟
ونداد: نه بزار برمیدارمشون.
یه برو بابایی زیر ل**ب گفتم و آب های قهوه ای رنگ حاوی آب و خاک و برگ گل ریختم تو صورت سهیل و النا، که سهیل با وضع فجیعی از خواب بیدار شد، اما النا خیلی وحشیانه چنگ انداخت به گردن ونداد که نزدیکش وایستاده بود، [تا کی بگم انقدر فوضولی نکنین ها؟ باوشه میگم وضع فجیع سهیل چی بود کنجکاوای بدبخت] سهیل وقتی از جاش پرید یه صدای ناجوری از خودش در آورد و بعد پیف پیف چه بوی گندی میده، از ماشین دور شدم که النا و ونداد هم خودشونو انداختن سمت من متعجب پرسیدم:
-چی شد چرا شما دوتا اومدین اینور؟
النا با خشم نگام کرد و گفت:
-به حسابت میرسم از اینکه منو ترسوندی بعدم سهیل چیز زد بوی گندی داد اومدیم اینور.
ونداد با ناراحتی و نگرانی گفت:
-چیزی از ماشین نموند باید شست و شوی اساسی بهش بدن.
با این حرفش من و النا از خنده ریسه میرفتیم.
با این حرفش من و النا از خنده ریسه میرفتیم که خنده النا قطع شد و با چندشی گفت:
romangram.com | @romangram_com