#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_93


سهیل با لبخند گفت:

-سوالام زیادن شما به بزرگیت ببخش!

خلاصه بعد مسخره بازیای من و سهیل رسیدیم. جلوی یه لوازم تحریری از ماشین پیاده شدم و رفتم مغازه و به انگلیسی گفتم:

-سلام برگه برای طراحی می‌خواستم با مداد مخصوصش.

مرده سری تکون داد و رفت آورد و داد دستم گفت:

-از این می‌خواین؟

نگاهی به برگه انداختم و بعد رو به آقاهه گفتم:

-بله ممنون چقدر میشه؟

و بعد حساب کردم و برگشتم سمت ماشین و به ونداد اشاره کردم صندوق عقبو بزنه اونم فهمید و بازش کرد و با خیال راحت برگه ها رو گذاشتم با چهارتا مداد طراحی.

اومدم و نشستم رو صندلی جلو و رو به ونداد گفتم:

-معذرت ولی این گوشیم صفحه اش خراب شده می‌تونی ببریش یه جا درستش کنن؟

ونداد نگاهی بهش انداخت و گفت:

-تا منو داری غم نداری. رشته تحصیلیم مربوط به موبایل و گوشی بوده بریم خونه برات تر و تمیز درستش می‌کنم یا اصلا بیا بریم مغازه خودم بدمش جیمز درستش کنه تا وقتی بر می‌گردیم.

romangram.com | @romangram_com