#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_81
-میشه عکستو برام بفرستی؟
رائیکا: باشه میفرستم تو هم بفرست، ولی قبلش بیا ایمو با هم تصویری حرف بزنیم.
از کی تاحالا رائیکا رمانتیک و خوش اخلاق شده بود؟
خدا داند این دخترا واسه تور کردن ما پسرا به چه کارایی دست میزنن! اگه دروغه بگو دروغ میگم! والا.
گفتم: الان نت وصل میکنم حتما بیا.
گوشیو قط کردم و نت رو روشن کردم و رفتم ایمو که همون موقع گوشی توی دستم لرزید و شروع به زنگ زدن کرد، جواب دادم تماس تصویری رو.
الان یه دختر خیلی خوشگل روبه روم با موهای بلند و براق و لخت نشسته بود و نگام میکرد انگار اونم داشت منو آنالیز میکرد تا ببینه چیزی ازم کم شده یا بهم اضافه شده!
هردوتامون میخ شده به همدیگه نگاه میکردیم هردوتامون نمیخواستیم چشم از هم بر داریم چون میترسیدیم ممکنه اون یکی دیگه فرار کنه یا توسط کسی دزدیده بشه!
آخر دلو زدم به دریا و گفتم:
-رائیکا چقدر خوشمل شدی دختر.
برای یه لحظه حس کردم چشماش خندید و برای اون چشماش دلم ضعف رفت، خندید و گفت:
-چشات خوشگل میبینه مهراد.
هردوتامون خیره به هم دوست نداشتیم حتی یک لحظه از دیدن هم غافل بشیم بلکه هرچقدر به هم نگاه میکردیم بیشتر نگاه میکردیم جوری که فک کنم هردوتامون چسبیده بودیم به گوشیامون، یهو از دهنم در رفت:
romangram.com | @romangram_com