#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_50
-بله؟
متین حرصی گفت:
-دارم میام فرودگاه نری ها منتظرم بمون دارم میام تو راهم
خنده ای حریصانه کردم و گفتم:
-برادر وقتت تموم شد دارم سوار میشم
هم زمان گوشیم رفت رو حالت هواپیما و دیگه آنتنی نداشت.
گوشیو خاموش کردم و گذاشتم داخل جیبم.
از پله ها رفتم بالا مهمان دار منو به سمت داخل هدایت کرد خانومی بود با قدی بلند و موهایی که بیرون بود انگار از ایران نبود!
چون موهای طلاییش کمی بیرون ریخته شده بود و باهام وقتی فارسی حرف میزد انگار لهجه داشت!
رفتم داخل و از بین صندلی ها دنبال شماره صندلی خودم میگشتم و مدام شمارشو زیر ل**ب تکرار میکردم..
"23" اهان دیدمش، دقیقا کنار پنجره بود جایی که میخواستم چون اگر کنار پنجره نمی بودم دق می کردم؛ رفتم نشستم سر جام، بعد از چند دقیقه دوتا دختر جوون با هم اومدن و دقیقا یکیشون کنار من روی صندلی نشست و اون یکی هم یه صندلی نزدیکمون،
[بسه فوضولی نکنیم!]
والا ما رو چه به دخالت تو زندگی دخترای مردم!
romangram.com | @romangram_com