#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_47
لطفا راجب مریضیمم به کسی نگو دارم میرم واسه درمان.
جی واتسون
کارتو سخت نمیکنم به محض اینکه رسیدم اونور به مریم زنگ میزنم و شمارمو بهش میدم میگم به تو هم بده.
یا اصلا راهتو سخت نمیکنم به خودت میزنگم پس منتظر باش."
بعد از اینکه نوشتمش چسبی برداشتم و محکم چسبوندمش به یخچال.
دوباره رفتم به اتاقش نگاهش کردم و ازش دور شدم. از اون خونه اومدم بیرون باید وسایلام رو برمیداشتم.
یه تاکسی گرفتم و رفتم خونه خودمون؛ کلیدای زاپاسمو برداشتم و در رو آروم باز کردم رفتم داخل صدایی از هیچکس نمیاومد انگار هیچکس خونه نیست!
چه خوب اینجوری میتونم راحت وسایلامو بردارم و گورم و گم کنم.
با این فکر پوزخندی به خودم زدم و در اتاقمو باز کردم.
مامان خواب بود با حالی زار روی تختم دراز کشیده بود و بالشم رو توی بغلش گرفته بود.
دلم واسش سوخت خداکنه هیچی از بیماریم نفهمه وگرنه دق میکنه. با این فکرم زبونمو گاز گرفتم و شروع به جمع کردن وسایلم کردم.
وقتی تموم شد آروم و بی سر و صدا از اتاق اومدم بیرون تشنم شد رفتم داخل آشپزخونه تا آبی چیزی درد کنم.
در یخچال رو باز کردم و تا کمر رفتم توش دنبال آب و یا آبمیوه میگشتم. شدید احساس ضعف و تشنگی میکردم.
romangram.com | @romangram_com