#_نبض_احساس_پارت_581
_تااونجايي که من ازبقيه شنيدم باباهيچ دشمني نداشته
آرمين ازجاش بلندشدورفت طرف ميزش وپرونده اي روبرداشت وروبه من گفت:ولي من به يه نفرمشکوکم.
_به کي؟
آرمين:شهاب....شهاب کامروا
_شهاب؟اون چرا؟
آرمين:ماجراي شهاب ومامانت روشنيدي؟
_نه
آرمين:شهاب وزن دايي خيلي سال پيش عاشق هم بودن طي يه اتفاقاتي پدرشهاب ورشکست ميشه واوناهم مجبورميشن ازايران برن اونجاوارديه باندخلافکارميشن.تواين مدتي که شهاب ايران نبودزن دايي سرطان ميگيره ومجبورميشن واسه درمان برن ترکيه که توي همون بيمارستان بادايي که اونم سرطان داشته آشناميشن.اون موقع هاعاشق هم بودن ولي نميدونستن.زن دايي زودتربرميگرده ايران وتوي اين مدتي که دايي نيس سروکله شهاب پيداميشه وتصميم ميگيرن ازدواج کنن شب عروسي زن دايي ميفهمه که عاشق دايي شده ونميتونه باشهاب ازدواج کنه وجواب منفي ميده ازطرفي هم نامزدشهاب که خارج بوده وهم اين که ازشهاب بارداربوده ميشنوه که شهاب داره ازدواج ميکنه براي همين ميادايران وتوي شب عروسي يه تيربه شهاب بعدشم به خودش ميزنه.دختره ميميره ولي شهاب زنده.ميمونه البته همه فکرميکنن که شهاب مرده.بخاطرخلافايي که کرده همدستاش به دکترميگن که به همه بگن شهاب مرده وخودشون هم شهاب روميبرن خارج.يه ماه قبل ازدزديده شدن ساواش شهاب برميگرده ايران ولي هيچ کس نميفهمه درست يه ماه بعدازمرگ دايي وساواش سروکلش پيداميشه وبه زن دايي پيشنهادازدواج ميده وباهم ازدواج ميکنن.من همه چيوخلاصه گفتم.حالا به نظرت مشکوک نميزنه؟
_من اينارونميدونستم.يني تو ميگي شهاب قاتل باباوداداشمه؟
آرمين:من هيچ مدرکي ندارم فقط ايناتجزيه تحليل منه
نميدونستم چي بگم.واقعاهنگ کرده بودم.مغزم قفل کرده بود.يني.شهاب پدروبرادرمن روکشته؟آخه چرا؟چون مامان بهش جواب ردداده؟چون اوناعاشق هم شدن؟
آرمين:آيهان خوبي؟
romangram.com | @romangram_com